شهاب الدين احمد سمعانى

363

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

و الطّين . مرد تير بر كمان نهد در هدف اندازد ، احسنت تير را نگويند ، اندازنده را گويند . تير گويد : مرا در رياضت كشيده و در خرط آورده و راست كرده و به آتش برده و انداخته ، و آنگه احسنت ديگرى را ؟ اى تير ! تو به خود نيستى ، وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . مرد بامداد برخيزد و نماز كند ، گويد : الحمد للّه على التّوفيق . سرّ سنّت اين است ، و هر چه وراى اين است گبرى است . نورى در سينه‌ات وديعت نهادم تا ايمان قبول كردى . قوّتى در زفانت نهادم تا كلمه بگفتى ، سرّى در نهاد تو تعبيه كردم تا عمل صالح آوردى ، تو به قوّت خود به حضرت ما نتوانى آمد كه كنّاسى كه از كنيف برآيد او را بر تخت سلطان نگذارند . باش تا خلعتى از توفيق در تو پوشيم 5 ، آنگه به حضرت ما آى ، تا ترا كه ببينيم در خلعت خود بينيم كه كرد تو بىمن همه باطل است و كرد من همه حق . سرمايهء تو از باطل نسازم از حق سازم ؛ زيرا كه چون حق پديد آيد باطل مضمحل گردد ، در دست تو هيچ‌چيز نماند . وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ ، الآية . سرمايهء تو از توفيق و تأييد و عون خود ساختيم تا چون حقّ ما آشكارا گردد الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ . حقّ ما پيش باز شود آنگه ترا در ميان كارى برآيد . سبحان اللّه چندين الطاف الهى در حقّ اين مشتى خاك بىباك ! عالم را در وجود آورد به قدرت خود ، هيچ جاى نقصانى نبود ، ليكن مشيّت عنان بر بالا داشت و خود متقاضى بود ، از قدرت طالبى بخاست و از وجود متقاضى ميان در بست . آن طالب قدرت به متقاضى خود نظر كرد از ميانه آدم پديد آمد ، از اين مقام نشان باز داد كه إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً . از گلى دلى ، از صلصالى اتّصالى ، از نطفهء گنده دوستى و بنده‌اى . و على الحقيقة سرمايهء نطفهء ما دريافت ما و طلب ما نبود ، دادن او بود . عقدى بست در ازل ميان عطاى 6 خويش و سؤال ما ، ميان اجابت خويش و دعاى ما ، ميان آمرزش خويش و عذر ما ، آنگه سرمايه در اين عقد ، كرد ما نبود ، فضل او بود جلّ جلاله ، وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ . توانگر سرمايه دارد كه به نقد بدهد ، امّا درويش كه مفلس بود به مهلت دهد ؛ آنگه چون خلق در اين عالم آمدند متقاضيان به درها فرستاد تا آنچه بر شماست بدهيد ، عطاى ما را بر شما وامى است ، به سؤال وام ما بگزاريد . اجابت ما را در شما حقّى است ، به دعا آن حق بگزاريد ، آمرزش ما را بر شما حقّى واجب است ، به عذر از آن واجب بيرون آييد ، و شما / 120 / مردمانىايد گوش آكنده و سرگرفته . گويند متقاضى از آن خواهيم 7 كه عقد با وى بسته‌ايم ، هر شب به خودى خود ندا